الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
159
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
كرده است و تا هنگامى كه مرگش فرا رسيد در راه خدا جهاد كرد . همانا ! امير المؤمنين على بن ابى طالب كه خدايش حفظ كناد و نصرت شكوهمند به او ارزانى داراد و كارش را استوار بداراد ! من و پسرش را پيش شما گسيل داشته و فرمان داده است كه به سوى او حركت كنيد . اكنون به خواستهاش بنگريد و پرهيزگار باشيد و خدا را اطاعت كنيد . به خدا سوگند اگر من بر روى زمين انسانى را داناتر از او به كتاب خدا و سنت پيامبرش مىدانستم شما را براى پيوستن به او [ على ] فرا نمىخواندم و خود با او تا پاى مرگ و جان بيعت نمىكردم . اى مردم كوفه ! خدا را ، خدا را در شركت در اين جهاد كه به خدا سوگند اگر امور حكومت به كسى غير از على برسد ، بدون ترديد در بلاى بزرگ خواهيد افتاد و خداى مىداند كه من براى شما خيرخواهى مىكنم و شما را به آن چيزى فرمان مىدهم كه خود آن را با يقين كامل پذيرفتهام . « و قصد من از آنچه شما را از آن نهى مىكنم مخالفت با شما نيست ، بلكه تا آنجا كه بتوانم هيچ قصدى جز اصلاح ندارم و توفيقى جز از جانب خدا ندارم ، بر او توكل مىكنم و به او پناه مىبرم » . « 1 » از خداوند براى خود و براى شما آمرزش مىخواهم . عمار از منبر پايين آمد ، اندكى صبر كرد و بار ديگر به منبر رفت و پس از حمد و ثنا چنين گفت : اى مردم ! پسر عموى پيامبرتان مرا به سوى شما روانه كرده است تا از شما طلب يارى كنم . همانا طلحه و زبير به سوى بصره رفتهاند و عايشه را هم براى فتنهانگيزى با خود بردهاند . همانا كه خداوند شما را گرفتار حق پدر و مادرتان كرده و در عين حال حق پروردگار شما بر شما سزاوارتر و بزرگتر است و خداوندتان به اين آزمون گرفتار ساخته است تا بنگرد چگونه عمل مىكنيد . اينك از خداى بترسيد و بشنويد و فرمان بريد و در راه خدا انفاق كنيد و به سوى خليفهء خود برويد كه داماد پيامبرتان است و همانا ياران رسول خدا در مدينه - كه سراى هجرت است و خانهء سلامت - با او بيعت كردهاند و از خداى مسئلت مىكنم تا شما را موفق بداراد . و از منبر پائين آمد . سپس حسن ( ع ) به منبر رفت و حمد و ثناى خدا را بجاى آورد و از جد بزرگوار
--> ( 1 ) آيه 89 سورهء سيزدهم ( هود ) . م